<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>گوسفند</title>
<link>http://anothersheep.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 13 Nov 2009 11:44:37 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>ایرانی...</title>
<link>http://anothersheep.blogfa.com/post-180.aspx</link>
<description>ای ایران ای سرای امید! چطوری؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 13 Nov 2009 11:44:37 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=anothersheep&amp;postid=180</comments>
<dc:creator>anothersheep</dc:creator>
<guid>http://anothersheep.blogfa.com/post-180.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بندونگ...</title>
<link>http://anothersheep.blogfa.com/post-179.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;فکر میکنید بندونگ چی میتونه باشه؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بندونگ یکی از شهرهای بزرگ اندونزی است. ما برای شرکت در کنفرانسی عازم این شهر استوایی گشتیم. حالا این چه جایی بود که من دوست دارم در موردش مطلب بنویسم. برای تصور اندونزی و شرایط حاکم بر این پر جمعیت ترین کشور اسلامی٬ ایران رو در نظر بگیرید و فرض کنید دولت فعلی به مدت ۲۰ سال در ایران حکومت کنه... نه ببخشید این که میشه افغانستان... فرض کنید دولت فعلی تا پایان دوره ی چهار سالش بر ایران حاکم باشه٬ این میشه اندونزی٬ کشوری که با وجود برخورداری از منابع عظیم معدنی٬ نفت و گاز٬ منابع انسانی٬ موقعیت ویژه ی ژئوپولوتیک و ... بدلیل عدم مدیریت خردگرایانه و گرایشات بنیادگرایانه حکومت اسلامی با مشکلات جدی اقتصادی٬ فرهنگی٬ سیاسی و ... مواجه است.فقر و بدبختی٬ اختلاف شدید طبقاتی٬ نابسامانی و بی نظمی رو در خیابانها و کوچه های بندونگ میتوان بوضوح مشاهده کرد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما از آنجایی که من معتقدم ته جهنم هم دور از چشم خدا و شیطون میشه از زندگی لذت برد٬ این بود که خوب از این سفر لذت بردم. و کلی چیزهای بامزه و خنده دار دیدم که اگه براتون توصیف کنم نمیدونید بخندید یا گریه کنید... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;فرودگاه بین المللی بندونگ:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سالن ترمینال فرودگاه به یک کوچه ی یک طرفه باز میشه! به عبارتی فرودگاه بین المللی رو تو کوچه پس کوچه ها ساختند. زمانی که هواپیما میخواست فرود بیاد فکر کردم داریم وسط خونه های مردم سقوط می کنیم! ترمینال فرودگاه یک گیت بیشتر نداشت!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;تاکسی و ترنسپورتیشن (خطی):&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; ون سبز رنگ را ترنسپورتیشن گویند. هر مسیر ۵۰۰ روپیه که میشه ۵۰۰ ریال ایران یا همون ۵۰ تومان. من خواستم از محل کنفرانس برگردم هتل به یکی از این خطی ها گفتم فلان هتل. گفت چند میدی؟ گفتم: ۲۰ هزار تا (۲۰۰۰ تومان). سه تا مسافر داشت٬ بهشون گفت برید پایین میخوام این آقا رو برسونم. اونهاهم بدون کوچکترین اعتراضی پیاده شدند. گفتم خوب اینها رو سر راه برسون بعد من رو میرسونی. گفت نه اونها با یکی دیگه میرن. خواستم سوار نشم ولی ترسیدم یارو قاطی کنه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یکسری هم درشکه با اسب دارند که خیلی جدی از وسایل نقلیه ی عمومی ارزان قیمت محسوب میشه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;آتشفشان:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از یک آتشفشان نیمه فعال هم دیدن کردیم که در ۲۰-۳۰ کیلومتری شهر واقع است. بسیار زیبا بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;دانشگاه ای.تی.بی:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این بهترین دانشگاه صنعتی در اندونزیست. دیدن دانشجویانی که جلو کافی شاپ دانشگاه نشسته بودند و داشتند ورق بازی می کردند بسیار جالب توجه بود!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;احمدی نیجات:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این یارو اونجا خیلی محبوبه. (ببخشید!) هر خری به ما می رسید می گفت:Ahmadinijat OK .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;دخترهای اندونزیا:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دخترهاشون خوشگل بودند ها! ولی متاسفانه: No Englis!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن: هر که به بندونگ رفت      دونگ رفت!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 12:27:56 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=anothersheep&amp;postid=179</comments>
<dc:creator>anothersheep</dc:creator>
<guid>http://anothersheep.blogfa.com/post-179.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هر که در این حلقه نیست...</title>
<link>http://anothersheep.blogfa.com/post-178.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;آیا مقدسات مقدسند؟ منظورم اینه که آیا چیزی یا کسی ذاتا مقدس وجود داره؟ اگر اینطوره چرا مثلا گاو که برای هندوها مقدسه برای مسیحیان مقدس نیست؟ یا چرا بت که برای &quot;بنی قریش&quot; مقدس بود برای پیامبر اسلام مقدس نبود؟ چرا مقابر ائمه شیعه برای شیعیان مقدسه ولی برای اهل سنت زیارت این مکانها شرک محسوب میشه؟ چرا یک چیزی که در یک آیینی مقدسه در آیین دیگر تقدسی نداره؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در واقع این انسان بوده که مقدسات رو مقدس کرده٬ پس اینکه میگن عقاید هر کسی برای خودش محترمه در واقع صحبت درستی هستش و من این نتیجه رو میگیرم که عقاید هرکسی فقط در صورتی محترمه که آزادی اون شخص رو در داشتن عقاید مستقل پذیرفته باشیم. بنابراین تقدس مقدسات در سایه ی آزادی عقاید و آزادی بیان مفهوم داره و گرنه گاو و منبر و معبد و دکان همه سر و ته یه کرباسند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سوال: آیا اعتقاد به مقدسات خوب است یا نه؟ چرا نه (یا چرا آره)؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 Oct 2009 06:51:30 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=anothersheep&amp;postid=178</comments>
<dc:creator>anothersheep</dc:creator>
<guid>http://anothersheep.blogfa.com/post-178.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اولاغ</title>
<link>http://anothersheep.blogfa.com/post-177.aspx</link>
<description>گاهی میگم بسه دیگه از این به بعد نه من نه این هموطنان عزیز... ولی نمیشه... نمیشه که خودت رو انکار کنی فقط به این دلیل از بد زمانه با چهار تا اولاغ برخورد کردی (منظور توهین به الاغ های عزیز و زحمت کشی نیست که واقعا الاغ هستند. منظور افرادیه که از بس اولاغند بقیه رو خر فرض می نمایند).&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این یکی میخواد بپیچاند و آن دیگر میخواهد دو-درانه کند دیگری تا کاری نداره پیداش نمیشه (حداقل خوبیش اینه که وقتی سر و کله اش پیدا میشه میفهمی یه خبریه و کلاهت رو محکم میچسبی!) آن دیگری فقط میاد اعصابت رو خورد کنه (عقده های شخصی داره) یکی هم میاد الکی وقتت رو میگیره فقط از رو فضولی... حالا یکی هم این وسط پیدا میشه که آدم حسابی و به قول خودمون بچه ی باحالیه٬ واقعا احتیاج به کمک و راهنمایی داره. نمیشه که به خاطر چهار تا اولاغی که عرض شد به این آدم بی محلی کنی...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000066 size=3&gt;&quot;پس بدان که هیچ جماعتی سرگردان و حیران نشد مگر آنکه حقشان بود... و همانا جهان چراگاهی سبز و خوش نباشد که آنجا گرگ هست و شغال و اولاغ&quot; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;FONT color=#000066 size=3&gt;(کتاب گوسفند- فصل گرگ)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 13 Oct 2009 05:00:46 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=anothersheep&amp;postid=177</comments>
<dc:creator>anothersheep</dc:creator>
<guid>http://anothersheep.blogfa.com/post-177.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>استوارد</title>
<link>http://anothersheep.blogfa.com/post-176.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#0000ff size=3&gt;&quot;پس آنکه ستونها را ویران کند در زیر آوار خواهد ماند... همانا که ایشان ابلهانند&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;FONT color=#0000ff size=3&gt; (کتاب دوم گوسفند-فصل گرگ)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 05:48:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=anothersheep&amp;postid=176</comments>
<dc:creator>anothersheep</dc:creator>
<guid>http://anothersheep.blogfa.com/post-176.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چی سوار میشید؟</title>
<link>http://anothersheep.blogfa.com/post-175.aspx</link>
<description>تعداد هم وطنانمان در مالزی روز بروز افزایش می یابد. خوب بعضی از دوستان هم خیلی بامزه هستند. دیروز یکی می گفت:&quot; من به شرطی در این دانشگاه ثبت نام میکنم که بهم بورسیه بدهند&quot;. عرض کردیم از ۲۰۰۸ به بعد دولت مالزی به خارجی ها بورسیه نمی دهد ولی می تونید RA بگیرید. ایشان فرمودند:&quot; من تو ایران هم که بودم RD سوار نمی شدم&quot;.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;توضیح: فکر کنم لازمه که بگم RA مخفف Research assistant یعنی دستیار تحقیق شدن می باشد که در آن صورت دانشگاه یا موسسه ی مورد نظر دانشجوی graduate رو جهت انجام یک پروژه ی تحقیقاتی استخدام می کند. این پروژه می تواند بعنوان پایان نامه  ارشد یا رساله دکتری تعریف شود. یعنی یک تیر و سه نشان.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن: کی پرسید تو چی سوار میشدی!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.پ.ن: شما چه بورسیه ای رو ترجیح میدید٬ BMW ٬ Benz ٬ یا تاکسی؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 02 Oct 2009 13:57:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=anothersheep&amp;postid=175</comments>
<dc:creator>anothersheep</dc:creator>
<guid>http://anothersheep.blogfa.com/post-175.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سالها دل چه چیزی را طلب میکرد؟</title>
<link>http://anothersheep.blogfa.com/post-174.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;برقراری روابط دیپلماتیک دوستانه بین ایران و ایالات متحد یکی از آرزوهای بخش عظیمی از ایرانی ها بوده و هست. رفع مشکلات سیاسی با آمریکا مسلما تاثیر بسیار قابل ملاحظه ای بر زندگی فرد فرد جامعه ی ایران خواهد داشت. تاثیری که نیاز به بیان آنها نیست. عادی سازی روابط بین ایران و غرب به مفهوم آشتی کردن با دنیا تحول بزرگی محسوب می شود...ولی به چه قیمتی؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آیا سران کشورهای غربی جهت تامین هر چه بیشتر منافعشان در خلیج (همیشه) فارس (گاها عرب) از نقض حقوق بشر در ایران چشم پوشی خواهند کرد؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مسلما جواب مثبت است. مگر کسی با نقض اساسی حقوق بشر در عربستان سعودی٬ مالزی٬ ونزوئلا٬ کوبا و غیره کاری داشته! نه به اونها چه! در سیاست اخلاق یعنی منافع. مردم هم بروند بوق بزنند. چهار روز دیگه که انرژی هسته ای از لیست حقوق مسلم ما خارج شد و مک دونالد وارد شد آن روز خواهید دید که زندگی در ایران چقدر لذت بخش خواهد بود...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;نقش دولت دهم در توسعه ی سکولاریسم در ایران&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دولت دهم در صد روز نخست حیات خود توانست مشت محکمی بر دهان همه ی آنهایی بزند که مخالف جدایی دین از حکومت بودند. امروز در ایران مراجع عظام به خارج از میدان سیاست رانده شده اند. حکم حکومتی ولی فقیه ۶ روز معطل می ماند و بعد عزت مستدام می شود. وزیران کابینه به تقلب و تخلف متهمند. مجلس خبرگان به رئیس جمهور ابراز ارادت می کند٬ آمریکا شیطان بزرگ نیست بلکه اوباما خیلی شیطونه٬به کروبی میگویند ثابت کن و گرنه خودت رو... اینها دستاوردهای بزرگی هستند. به عقیده ی من دولت دهم در ایدئولوژی یک دولت سکولار است. حالا شما قبول نکنید٬ اما این دولت با حرکاتی که در صد روز اخیر انجام داد کیفیت دموکراسی را در ایران بسیار بهبود بخشید. حداقل ملت می دانند چه باید بخواهند. البته در مورد جمله ی آخر کاملا مخالفم! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 02 Oct 2009 13:47:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=anothersheep&amp;postid=174</comments>
<dc:creator>anothersheep</dc:creator>
<guid>http://anothersheep.blogfa.com/post-174.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پست دموکراسی</title>
<link>http://anothersheep.blogfa.com/post-173.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;اگر بنیان دموکراسی را در حکومت شهرهای آتن بدانیم٬ تاثیر افلاطون و کتاب  &quot;The Republic&quot; وی در تشکیل جوامع دموکرات نفی ناپذیر می باشد. مدتی است که این سوال ذهنم را مشغول ساخته: اگر دموکراسی پدید نمی آمد و سیستم جمهوریت مطرح نمی گشت٬ اکنون ساختار سیاسی جوامع بشری به چه شکل می بود؟&quot; آیا سیستم سیاسی دیکتاتوری نظیر آنچه در عربستان سعودی و ... شاهدیم بر جوامع بشری حاکم می گشت یا چیزی بهتر از جمهوریت ابداع می شد؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مسلما پاسخ بدین سوال غیر ممکن است٬ چرا که بازگشتی در زمان میسر نیست. من فکر می کنم حتی دموکراسی در ایده آل ترین حالت پاسخگوی نیازهای جوامع فراصنعتی نخواهد بود و احتمالا زمانی فراخواهد رسید که آنرا مثلا دوران پُست دموکراسی خواهند نامید. در حال حاضر من ایده ی ساخته و پرداخته شده ایی در مورد این که پُست دموکراسی به چه شکل می تواند باشد ندارم ولی مطمئنم که تا پایان این قرن دانش بشری و ارتباطات به سطحی خواهد رسید که روابط متداول حال حاضر پاسخگو نخواهند بود. تصور من این هست که برخلاف اعتقاد برخی ظلم و فساد از جهان برچیده خواهد شد چون دانایی و دارایی با مظلومیت در تضاد می باشد. تا کنون دیده ایم که گسترش دموکراسی مدیون افزایش سطح رفاه عمومی و بزرگتر شدن سطح متوسط جامعه بوده است. یعنی هر چه افراد بیشتری از جامعه در طبقه ی وسط قرار گیرند دموکراسی رشد بهتری خواهد یافت. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;عوام مردم حاضر به پذیرش این حقیقت نیستند که در طول تاریخ و نیز در آینده تمام فعالیت ها و روابط بشری حول یک محور در گردش بوده و خواهد بود: &quot;مالکیت&quot; یا به عبارت مدرن تر &quot;اقتصاد&quot;. حقیقت این است که بشر خودخواه است و از این رو همواره به دنبال منافع خود می باشد. حتی پرستش را نیز بر این پایه نهاده است. انسان رو به درگاه خدایان می آورده و در حالت پیشرفته تر یگانه پرست شده تا از خدا بخواهد که منافعش را تامین یا حفاظت کند. وی از مرگ در هراس بوده و هست. هولناک ترین و عظیم ترین اتفاقی که در جهان انسان با آن رو برو می شود &quot;مرگ&quot; است (پایانی بر همه ی وجود). پس چاره را در انتقال خود به جهانی برتر دیده است (نظریه ی جهان مُثُلی). رویایی پوچ که زندگی وی را پر معنا می کند: &quot;حیات بعد از مرگ&quot;. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;گوسیوس به شاگردش ببعس گوسفند می گوید: &quot;بعد از مرگ٬ خواهی مُرد برای ابد و بازگشتی نیست و خاک میشوی و گوشت تنت می پوسد و دندانهایت در گور نمایان می شود و بر زندگی پر از حسرت و رنجی که داشتی لبخندی ترسناک خواهی زد...&quot; (مکاتبات گوسیوس-صفحه ی ۲۱۳)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&quot;همانا آنها از تو می پرسند اگر خدا و زندگی بعد از مرگی باشد چه؟ پس تو ای گوسفند به آنها بگو اگر خدا و زندگی بعد از مرگی نباشد چه؟ همانا ایشان همین دو روز دنیا را هم باخته اند.&quot; (کتاب اول گوسفند-فصل حقایق تلخ تر از برگ شلغم)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اخلاق٬ دانش٬ دین٬ سیاست٬ جنگ٬ فرهنگ و هر چه در تمدن بشری بگنجد بر پایه ی اقتصاد بنا شده است. من در اینجا سعی ندارم عقاید مارکس و انگلس را تبلیغ کنم چون معتقدم ایشان در مقدمه ی اقتصاد مانده و پوسیده اند. اینکه مارکسیستها می گویند مارکسیسم هرگز درست اجرا نشد مترادف آن بود که شریعتی گفت اسلام درست اجرا نشد. اتفاقا اشکال در همینجاست. اینها درست اجرا نشدند چون اجرایی نیستند. مهم ترین ایراد وارد بر جامعه ی مارکسیستی این است که آرمانیست٬ یعنی عملی نیست. اسلام شریعتی هم آرمانیست. نمی توان انتظار داشت که یک ملت همه یک جور فکر کنند. نمی توان برای مردم وظیفه و برای دولت اختیار تعریف کرد. در جوامع آرمانی مردم موظف و دولت مختار است. &quot;دوران چنین تفکری سپری گشته است&quot; (دکتر عبدالکریم سروش- مصاحبه با بی بی سی٬ ۲۰۰۹ ). اما جمهوریت افلاطون اجرایی و عملی بود. چرا که سالها در یونان تمرین شده بود. از این رو تا امروز دوام آورده است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;EM&gt;&quot;پادشه پاسبان درویش است         گرچه رامش به فرّ دولت اوست&lt;BR&gt;گوسپند از برای چوپان نیست        بلکه چوپان برای خدمت اوست&quot; (گلستان سعدی)&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; اکنون زمان آن فرا رسیده که در روابط بشری و فلسفه ی سیاست و دولت بازنگری شود. مالکیت از جنس حق است و حقوق و اختیاراتی ایجاد میکند. دولت موظف است به تامین امنیت و رفاه٬ چرا که مردم دولت را انتخاب و (با پرداخت مالیات) استخدام می کنند تا دولت امنیت و رفاه ایشان را تامین کند. مردم موظف به حمایت و تایید دولت نیستند بلکه دولت نیازمند تایید مردم است.  تا هنگامی که دولت منابع درآمدی غیر از مالیات بر درآمد مردم داشته باشد خبری از انجام وظیفه در کار نخواهد بود. مثلا در خاورمیانه که دولتها اغلب از درآمدهای کلان نفتی لذت می برند٬ خبری از دموکراسی نیست. دولتی که اختیار بهره برداری از نفتی که متعلق به تمام مردم کشور در حال حاضر و آینده است را دارد٬ به مردم و مالیات ایشان و تایید آنها نیازمند نیست. اینجا مردم برای استفاده از رفاه مجبور به تایید دولت و سر سپردن به اختیارات دولت هستند.  پس در اغلب کشورهای نفتی که نفت در انحصار دولت است٬ مردم موظف و دولت مختار است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;EM&gt;مصدق می اندیشید نفت را ملی می کند. &lt;U&gt;نفت که ملی بود&lt;/U&gt; و امتیاز اکتشاف و استخراجش طی قراردادی که به امضای مظفر الدین شاه رسیده بود به شرکتی بریتانیایی فروخته شده بود (واگذار نشده بود٬ فروخته شده بود) و ایشان موظف بودند ۱۶٪ از سود خالص را به دولت ایران بدهند و رضا شاه با همین پول راه آهن و هزاران کیلومتر جاده و هزاران دهنه پل احداث نمود (و نه از گران کردن قند و شکر). مصدق این نفت ملی را دولتی کرد! اگر نه که امروز شرکت ملی نفت خصوصی بود و به دولت مالیات و به مردم سود می پرداخت.&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آنگاه که مسئله ی حقوق عمومی درست تعریف شود و مردم برای حقوق خود ارزش قائل باشند٬ دولت نیز جور دیگری تعریف خواهد شد. مسائل زیست محیطی و حقوق طبیعی انسان بعنوان موجودی زنده و نه موجودی اهورایی سبب خواهد شد که بشر در فلسفه ی دولت و در روابط بین الملل تجدید نظر کند...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پ.ن: این مبحث شاید ادامه داشته باشد یا نداشته باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پ.پ.ن: این مبحث خیلی جدی است و گوسفندانه محسوب نمی شود٬ پس ادامه نخواهد داشت.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پ.ن-۲: &quot;همانا این جهان چراگاهی زیباست از برای گوسفندان دانا. پس بچرید و خوش باشید که بهار در راه است&quot;.                                                        &lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;کتاب دوم گوسفند- فصل چمنزار همیشه سبز&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 01 Oct 2009 09:44:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=anothersheep&amp;postid=173</comments>
<dc:creator>anothersheep</dc:creator>
<guid>http://anothersheep.blogfa.com/post-173.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://anothersheep.blogfa.com/post-172.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از آنجایی که این٬ وبلاگ گوسفند است تنها سخنان گوسفند در آن منتشر خواهد شد. پس پست پیشین حذف و پست پسین افزوده میشود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 30 Sep 2009 14:24:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=anothersheep&amp;postid=172</comments>
<dc:creator>anothersheep</dc:creator>
<guid>http://anothersheep.blogfa.com/post-172.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جهان مثلی</title>
<link>http://anothersheep.blogfa.com/post-171.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;قرنها پس از افلاطون جهان هنوز در سایه ی شوم افکار افلاطونی بسر میبرد. جهان مُثُلی که افلاطون ارائه میدهد در ادیانی چون مسیحیت و اسلام نمود می یابد و حتی اندیشه های به ظاهر ناب بشری در قرنهای آتی را متاثر می سازد. افلاطون معتقد است جهانی که ما در آن بسر می بریم سایه ای از جهان برتر است و هدف اصلی نیز آماده شدن برای عزیمت به آن جهان برتر می باشد. اینجاست که دنیا را موهومی و آنچه که جهان برتر می داند را حقیقت یا حقایق محض می نامد... &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;براستی جهان برتر و متعاقبا بهشت و جهنم از کجا و کی در تاریخ بشر ظاهر شدند؟... پاسخ دادن به این سوال به اندازه ی درک تبعات این نوع نگرش به حیات مهم نیست. چه حل مسئله ای که ۲۳۰۰ سال قدمت دارد از یافتن طراح سوال مهمتر است. اما به نظر میرسد بررسی ریشه ی چنین تفکراتی می تواند اندکی راه گشا باشد...&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG height=295 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://academic.shu.edu/honors/PlatoCave.jpg&quot; width=501 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: maroon; FONT-FAMILY: Garamond&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;EM&gt;Plato&apos;s ”Allegory of the Cave” from The Republic&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 27 Sep 2009 10:20:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=anothersheep&amp;postid=171</comments>
<dc:creator>anothersheep</dc:creator>
<guid>http://anothersheep.blogfa.com/post-171.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
