تبليغاتX
گوسفند
ای ایران ای سرای امید! چطوری؟

 

+ نوشته شده در  جمعه 22 آبان1388ساعت 7 PM  توسط بابی  | 

فکر میکنید بندونگ چی میتونه باشه؟

بندونگ یکی از شهرهای بزرگ اندونزی است. ما برای شرکت در کنفرانسی عازم این شهر استوایی گشتیم. حالا این چه جایی بود که من دوست دارم در موردش مطلب بنویسم. برای تصور اندونزی و شرایط حاکم بر این پر جمعیت ترین کشور اسلامی٬ ایران رو در نظر بگیرید و فرض کنید دولت فعلی به مدت ۲۰ سال در ایران حکومت کنه... نه ببخشید این که میشه افغانستان... فرض کنید دولت فعلی تا پایان دوره ی چهار سالش بر ایران حاکم باشه٬ این میشه اندونزی٬ کشوری که با وجود برخورداری از منابع عظیم معدنی٬ نفت و گاز٬ منابع انسانی٬ موقعیت ویژه ی ژئوپولوتیک و ... بدلیل عدم مدیریت خردگرایانه و گرایشات بنیادگرایانه حکومت اسلامی با مشکلات جدی اقتصادی٬ فرهنگی٬ سیاسی و ... مواجه است.فقر و بدبختی٬ اختلاف شدید طبقاتی٬ نابسامانی و بی نظمی رو در خیابانها و کوچه های بندونگ میتوان بوضوح مشاهده کرد.

اما از آنجایی که من معتقدم ته جهنم هم دور از چشم خدا و شیطون میشه از زندگی لذت برد٬ این بود که خوب از این سفر لذت بردم. و کلی چیزهای بامزه و خنده دار دیدم که اگه براتون توصیف کنم نمیدونید بخندید یا گریه کنید...

فرودگاه بین المللی بندونگ:

سالن ترمینال فرودگاه به یک کوچه ی یک طرفه باز میشه! به عبارتی فرودگاه بین المللی رو تو کوچه پس کوچه ها ساختند. زمانی که هواپیما میخواست فرود بیاد فکر کردم داریم وسط خونه های مردم سقوط می کنیم! ترمینال فرودگاه یک گیت بیشتر نداشت!

تاکسی و ترنسپورتیشن (خطی):

 ون سبز رنگ را ترنسپورتیشن گویند. هر مسیر ۵۰۰ روپیه که میشه ۵۰۰ ریال ایران یا همون ۵۰ تومان. من خواستم از محل کنفرانس برگردم هتل به یکی از این خطی ها گفتم فلان هتل. گفت چند میدی؟ گفتم: ۲۰ هزار تا (۲۰۰۰ تومان). سه تا مسافر داشت٬ بهشون گفت برید پایین میخوام این آقا رو برسونم. اونهاهم بدون کوچکترین اعتراضی پیاده شدند. گفتم خوب اینها رو سر راه برسون بعد من رو میرسونی. گفت نه اونها با یکی دیگه میرن. خواستم سوار نشم ولی ترسیدم یارو قاطی کنه!

یکسری هم درشکه با اسب دارند که خیلی جدی از وسایل نقلیه ی عمومی ارزان قیمت محسوب میشه.

آتشفشان:

از یک آتشفشان نیمه فعال هم دیدن کردیم که در ۲۰-۳۰ کیلومتری شهر واقع است. بسیار زیبا بود.

دانشگاه ای.تی.بی:

این بهترین دانشگاه صنعتی در اندونزیست. دیدن دانشجویانی که جلو کافی شاپ دانشگاه نشسته بودند و داشتند ورق بازی می کردند بسیار جالب توجه بود!

احمدی نیجات:

این یارو اونجا خیلی محبوبه. (ببخشید!) هر خری به ما می رسید می گفت:Ahmadinijat OK .

دخترهای اندونزیا:

دخترهاشون خوشگل بودند ها! ولی متاسفانه: No Englis!

پ.ن: هر که به بندونگ رفت      دونگ رفت!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 8 PM  توسط بابی  | 

آیا مقدسات مقدسند؟ منظورم اینه که آیا چیزی یا کسی ذاتا مقدس وجود داره؟ اگر اینطوره چرا مثلا گاو که برای هندوها مقدسه برای مسیحیان مقدس نیست؟ یا چرا بت که برای "بنی قریش" مقدس بود برای پیامبر اسلام مقدس نبود؟ چرا مقابر ائمه شیعه برای شیعیان مقدسه ولی برای اهل سنت زیارت این مکانها شرک محسوب میشه؟ چرا یک چیزی که در یک آیینی مقدسه در آیین دیگر تقدسی نداره؟

در واقع این انسان بوده که مقدسات رو مقدس کرده٬ پس اینکه میگن عقاید هر کسی برای خودش محترمه در واقع صحبت درستی هستش و من این نتیجه رو میگیرم که عقاید هرکسی فقط در صورتی محترمه که آزادی اون شخص رو در داشتن عقاید مستقل پذیرفته باشیم. بنابراین تقدس مقدسات در سایه ی آزادی عقاید و آزادی بیان مفهوم داره و گرنه گاو و منبر و معبد و دکان همه سر و ته یه کرباسند.

سوال: آیا اعتقاد به مقدسات خوب است یا نه؟ چرا نه (یا چرا آره)؟

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388ساعت 2 PM  توسط بابی  |