تبليغاتX
گوسفند

دشت پرشنگ جایی بین کوههای آلبارز و زاگزارز واقع شده بود. پرشنگولیان مردمان سرزمین پرشنگیان کشاورز بودند. زندگی آنها به آسمان گره زده شده بود. اگر سالی باران خوبی می بارید٬ محصول خوبی داشتند وگرنه... این مردمان به پرستش آسمان و آفتاب روی آوردند. خدا پرست شدند. متواضع و صبور بار آمدند. ایشان از حاکم حرف شنوی داشتند تا در روز قحطی و تنگدستی حاکم مراعات حال آنها کند. حاکم اگر ظالم بود٬ اگر فاسق بود٬ اگر خائن بود٬ خوب بود. اگر کافر بود٬ بد بود! حاکم کافر آسمان را ناخشنود می ساخت و باران را کم...

(تاریخ پرشنگیان- به قلم بعبعی بعلبکی٬ سنه ی ۴۵۳ گوسپندی) 

بر خلاف آموزه های خاورمیانه ای٬ فروتنی و افتادگی٬ مظلومیت و صبوری صفات پسندیده ای محسوب نمی شوند. بالعکس اینها صفات ناپسندی هستند٬ چرا که فروتنی همراه است با شکستن خود و عدم ابراز و عرضه ی تواناییها و استعدادهای شخص٬ مظلومیت همراه است با پذیرش ظلم٬ صبر همراه است با سکوتی که از ترس یا حقارت ناشی میشود. رضا شا ه یکی از حاکمان سرزمینی در شمال خلیج عذب دلیل عقب ماندگی ملتش را عادت به حقارت ذکر کرده٬ "حقارتی که از پی سالها حکومت اشغالگران [یونانیها٬ عربها٬ مغولها] با خون مردمان آمیخته شده است". اما ریشه ی مشکلات پرشنگولیان  در خرافه پرستی و ترس از آسمان بود.  دشت پرشنگ جایی بود که مردمانش هرگز در پی مطالبه ی حقوقشان نبوده اند. بالعکس پرشنگولیان همواره بدنبال گذران زندگی بودند. مردمانی که نگران نان شب باشند طلب نان می کنند. جایی در یورپ (رم و یونان) که به واسطه ی آب و هوای معتدل مدیترانه ای٬ جنگلهای پر درخت و چمنزارهای همیشه سبز که مردمانش مشکل نان نداشتند٬ در بیش از ۲۰۰۰ سال پیش مجلس داشتند و قانون٬ طلب حق و حقوق می کردند. سالها بعد ایشان دموکراسی را اختراع کردند. ولی ۵۰۰ سال بعد از ابداع دموکراسی پرشنگولیان حکومت آسمان بر زمین را برگزیدند...

...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 7 PM  توسط بابی  | 

رم ض ون

"!No food in the God's party"

رمضان ماه میهمانی خدا است...

پ.ن: طاعات و عبادات قبول.

پ.پ.ن: بر شماست صیامت و نه سیانت! پس کتک خوردن سبب ابطال روزه نیست. و نیز یکی گفت هیچ چیزی در جهان وجود ندارد که سبب ابطال  ا نتخا با ت میلیونی شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 2 PM  توسط بابی  | 

شعر پست قبلی مربوط به سالها پیش است٬ نه الان.

امروز عشق در بساط ما نیست... عشق ما با ما هست ولی عشقی در بین نیست. یعنی اینکه

از شیشه ی بی می           می بی شیشه طلب کن

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 شهریور1388ساعت 6 PM  توسط بابی  |