|
|
|
|
|
گاهی چنان خسته می شوم که فقط می خواهم جایی روی زمین دراز شوم٬ کاملا افقی. این بار هم خسته ام و هم دلتنگ. در ایران که باشی بهار٬ بهار است. تغییر فصل را می بینی و حس می کنی. نشاط و تکاپوی بهاری را همه جا در کوچه و خیابان و خانه می بینی. سرزمینهای بسیاری را دیده ام. به شهرهای فراوانی سفر کردم. بهترین نقطه ی جهان٬ خانه است. بهار در جایی که فصل مفهومی ندارد٬ به دور از خانه و به دور از همه ی کسانی که دوستشان داری و دوستت دارند (بی هیچ انتظار و توقعی)٬ بهار نیست. امسال عید من یک خزان گرم و سبز را تجربه می کنم.
|
||
|
|
|
|
|
همگی ما با مفهوم زن ذلیلی آشناییم و زن ذلیلان فراوانی را در بین اقوام٬ دوستان و دشمنانمان می شناسیم. گذشته از اینکه در جوامع توسعه نیافته هنوز انسانها نمی توانند برابری و رعایت حقوق را درک کنند و همواره اگر کسی حق دارد معنایش اینست که دیگری حق ندارد! در دهه ی اخیر یکی از تخریبهای بزرگ اجتماعی فرهنگی که دامنگیر جامعه ی ایران شده تا کلکسیون معضلات فرهنگیمان سنگین تر شود پدیده ی زن ذلیلی است. انتظار می رفت با رشد فکری و فرهنگی جامعه و با انقضای مردسالاری در خانواده ها شاهد روابطی برابر و به دور از برتری جویی های جنسی باشیم. اما متاسفانه این روند تنها به عوض شدن قطب از مرد به زن انجامید و تعادلی حاصل نشد... حالا زن ذلیلی بخورد توی سر هرچی مرد ابله! دوست دختر ذلیلش رو ندیده بودیم که حالا اون رو هم میبینیم! بله... گاها دیده شده که پسرهای ایرانی در مالزی دچار عارضه ی دوست دختر ذلیلی می شوند! حالا عرض میشه... رفیقمون زنگ زده و ما رو واسه نهار دعوت کرده... ده دقیقه به ظهر مانده بهش زنگ زدم که فلانی چیزی لازمه سر راه بگیرم؟ با کمال بی شرمی جواب داده: "می دونی الیزابت که قرار بود بره فلان جا نرفته و گفت میخواد با هم نهار بخوریم...پس... برنامه نهار باشه واسه یه وقت دیگه". / گفتم:"خوب بهش میگفتی قبلا من رو دعوت کردی!"/ جواب ایشان:"آخه ترسیدم ناراحت شه!"/ جواب ما:"ش...شیدم به اون مهمون دعوت کردنت... بی لیاقت"/ جواب ایشان:"نه می دونی.../ قطع میکنیم.
پ.ن: مرد آنست که در کشاکش دهر همچنان مرد باشد. |
||
|
|
|
|
|
HELL NO! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 19 اسفند1387ساعت 6 PM توسط بابی
|
||
|
|
|
|
|
عمر متوسط انسان حدود ۲۱۰۰۰ روز است...
فرض کنید که ۲۱۰۰۰ دلار پول دارید که هیچ جوری نمیشه زیادش کرد (هیچ نوع سرمایه گذاری ممکن نیست٬ چون عمر آدم قابل بسط نیست). پول نسبتا قابل توجهیه ولی ببینید که چه زود تموم میشه! چند روز از عمر خودتون رو خرج یادگرفتن کردید؟ چند روزش رو خرج عشق ورزیدن؟ چند روزش رو از زندگی لذت بردید؟ چند روزش تلف شده؟ و مهم ترین سوال اینکه چند روزش مونده؟؟؟ اگر مثل حافظ (و بعضی انواع دیگر شیرازی) وقت اضافه دارید و الافید که میتونید لب جوی یا لب جوب بنشینید و گذر عمر رو ببنید وگرنه توی آینه نگاه کنید!!! |
||
|
|
|
|
|
از آن طرف... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 13 اسفند1387ساعت 3 PM توسط بابی
|
||
|
|
|
|
|
بیش ازسه هزار سال پیش اورشلیم سقوط کرد و یهودیان آواره شدند... وقایع بعدی رخ داد (مثلا کوروش کبیر آنها را به موطنشان بازگرداند٬ همان کاری که بعدها (۱۹۴۷) بریتانیا انجام داد که منجر به تشکیل اسرائیل "مثلا شما بگویید غاصب" شد...) و تا امروز... یهودیان در تمام دنیا آواره (پخش) شدند. آنها برای ادامه ی حیات و پذیرفته شدن در جوامعی که به آنها پناه برده بودند سختی های فراوانی متقبل شدند. یهودی ها عموما باذکاوتند و این ذکاوت و آن سخت کوشی و تلاش مضاعف جهت ارتقا در جوامع جدید و نیز تلاش برای کسب اطمینان از آینده ی مالی و شغلی سبب شد تا در طول تاریخ یهودیان در زمره ی ثروتمندترین ها٬ عالم ترین ها و موفق ترین ها قرار گیرند. دانشمندان بسیاری از قوم یهود سراغ داریم و نیز ثروتمندان بی شماری که یهودی بوده اند... حالا که چی؟ اینها را گفتم که بعدش این رو بگم... از سی سال پیش که واقعه ی عجیبی سبب شد مردمان ایرانی در جهان آواره (پخش و پلا) بشوند تا امروز٬ این ایرانیها با تلاش و کوشش فراوان برای رسیدن به اهدافی مشابه که گفته شد کوشیده اند. آنها برای ادامه ی حیات و پذیرفته شدن در جوامعی که بدانها پناه برده اند سختی های فراوانی متقبل شده و می شوند... ایرانی ها عموما با ذکاوت و نیز زیرکند... نتیجه اینکه امروز بعد از یهودیها ثروتمندترین آمریکاییها٬ ایرانی های مهاجرت کرده یا شده به امریکا هستند. در بین اینان بسیارند اساتید و روسای دانشگاهها و معاونین عالی رتبه ی سازمانها نه فقط در ایالات متحده که در تمام جهان. باشد که روزی فرارسد که ایرانیها مملکتشان را پس بگیرند و... کامنتها: باش تا صبح دولتت بدمد! به همین خیال باش! اون یهودیها بعد از سه هزار سال هنوز یهودیند... اما این جماعت تا پاش میرسه به آن ور آب منکر ایرانی بودنش میشه. |
||
|
|
|
|
|
"پس آیا نمی بینید؟..."
دیدیم و می بینیم٬ ولی به روی خودمان نمی آوریم... به روی خودمان نمی آوریم که قهرمانان مان تقلبی اند٬ که خنده هایمان٬ اشکهایمان٬ تاریخمان٬ ارزشهایمان (اگر نه همه٬ بیشترش) الکی و ساختگی هستند. به روی خودمان نمی آوریم که وارثان افسرده ی قرن ها شکست و سرخوردگی هستیم. به روی خودمان نمی آوریم که سیاهی های تاریخ و فرهنگمان بسیار بیشتر از سپیدیهایش است... به روی خودمان نمی آوریم که به پرافتخار بودن تاریخمان افتخار نمی کنیم! به کهنگی آن افتخار می کنیم. شاهی را دوست داریم که دیگر مرحوم شده. کشوری را دوست داریم که به ما ویزا نمی دهد. قهرمانی را دوست داریم که مرده باشد...
می گوید:"ما ۲۵۰۰ سال تمدن داریم٬ اینها را ببین واسه ما آدم شدن!" می گویم:"اگر ایرانی هستید که ما ایرانیها از حدود ده هزار سال پیش رو به مدنیت آوردیم و ۲۵۰۰ سال پیش ملیت یافتیم. در ضمن در این زمانه ای که هیچ مملکتی به ایرانی جماعت ویزا نمی دهد٬ آدم متمدن با کسانی که وی را به مملکت خود راه داده اند محترمانه برخورد میکند"... "پس آیا دیدن آنقدر سخت شده است که نمی بینید چه بر شما می گذرد؟..." (کتاب دوم گوسفند) ۱- عنوان این پست مصرعی است از بیدل دهلوی. |
||