|
|
|
|
|
چندی پیش جهت انجام پاره ای تحقیقات علمی راهی "سونگای بسار" شدیم. سونگای بسار یکی از شهرهای کوچک مالزی است که در ساحل تنگه ی مالاکا واقع شده است. مردمان روستاهای اطراف جهت شاپینگ به آنجا می آیند.
از کشاورزی مالایی پرسیدیم چه میکاری گفت برنج٬ پرسیدیم کار سختی است؟ گفتا نع! کارگر از ایندونژا (اندونزی) می آید برنج را نشا میکند٬ پولش را دولت می دهد. نهایتا خریدار می آید و برداشت می کند و پولش را به ما میدهد... گفتیم: خسته نباشید! پس شما در اصل منابع انسانی را مدیریت میکنید؟ گفتا: نع! دولت می آید به فارینرز (فرنگی ها) پول می دهد مزارع را مدیریت و کنترل کنند... گفتیم پس شما ملاکید؟ گفتا نع! ما کشاورزیم. گفتیم ای حیف نان! پس شما خودتان چه غلطی میکنید؟ گفتند:"مکان"! پ.ن۱: مکان در زبان مالایی یعنی خوردن. پ.ن۲: ما متحیریم که چطور دروازه های تمدن به روی این ملت گشاد و خنگ و چلمن گشوده گشته است.
|
||
|
|
|
|
|
سیاره ی زمین گرد است مثل گلابی...
"پس در زمین نشانه ها و علائمی باشد نظیر توقف ممنوع... پس در آن مکان توقف نکنید". (کتاب گوسفند-فصل سیاره زمین)
پ.ن۱: فصل سیاره زمین به تازگی در ویرایش جدید کتاب گوسفند وارد شده است. زین پس مطالب بیشتری از این فصل برایتان مینویسم. پ.ن۲: کاش میشد با پارو زدن از اقیانوس آرام عبور کرد... |
||
|
|
|
|
|
چندی پیش با جمعی از رفقای عراقی گپ می زدیم٬ جوانی تازه از بغداد آمده هنگامی که دانست من ایرانی هستم با عصبانیت گفت:"شما ایرانی ها از صدام شکست خوردید٬ حالا دارید ما عراقی ها را میکشید و مملکت ما را اشغال میکنید"... در پاسخ گفتم: ما را با عراق کاری نیست٬ همانا این محمود است که با همه سر جنگ دارد. پ.ن۱: در بین اعرابی که ما دیده ایم٬ عراقی ها از همه با فرهنگ تر و مودب تر هستند و من دوستان بسیاری از بغداد و بصره دارم... این جوانک که ذکرش رفت قابل اغماض است. پ.ن۲: راستش٬ خیلی هم بی ربط نمی گفت! پ.ن۳: خداوندا مردمان ما شعور انتخاب رهبرانی دانا عنایت فرما... خداوندا نفت آمد بر سر سفره و برکت رفت٬ ما را همان نان و پنیری که قبلا قرار بود بخوریم و محتاج بیگانگان نباشیم اعطا فرما. "همانا هر ملتی را رهبرانی باشد از جنس خودشان" (کتاب گوسفند-فصل حقایق تلخ) |
||
|
|
|
|
|
میپرسد: where are you from
پاسخ میدهم: Iran میگوید: Sorry, since Jan/2008 Iranians need to apply for visa ----------------------------------------------------------------------------------------------------------- پ.ن۱: پاسپورت با آرم زیبای جمهوری اسلامی قفل محکمی است بر تمام درهای جهان. پ.ن۲: به لطف دولت جنگ طلب محمود٬ این روزها ممالکی چون فلیپین٬ لائوس یا حتی کامبوج نیز از صدور روادید به شهروندان جمهوری اسلامی خودداری میورزند. پ.ن۳: ما عاشق نشنالیته ی ایرانی هستیم ولی خجالت میکشیم بگوییم I'm Iranian
|
||
|
|
|
|
|
"بسختی میتوان مردمانی را که می پندارند پاسخ ها را می دانند راهنمایی کرد٬ اما هنگامی که ایشان میدانند که نمی دانند٬ راه درست را خواهند یافت." (تائو تِ چینگ)
پ.ن۱: بر طبق این سخن حکیمانه کلا بهتر است که کسی را راهنمایی نکنیم. پ.ن۲: جوینده یابنده است. پ.ن۳: "پس ای کسانی که میپندارید پاسخ را میدانید٬ بدانید که آسمانها و زمین الکی نیستند" (کتاب گوسفند-فصل حکمت) |
||
|
|
|
|
|
ای امواج خروشان دریای ملاکا... موج شکن مرا خراب نکنید٬ لطفا.
Straits of Malacca, Port Klang, May 2008 |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 12 PM توسط بابی
|
||
|
|
|
|
|
برای عبور از رود٬ باید به آب زد...
پ.ن۱: توضیح اینکه فرض بر عدم وجود پل یا قایق می باشد. پ.ن۲: فرضیات و سایر داده ها: عمق رود کمتر از نصف قد عابر و سرعت جریان آب کمتر از ۲۰ و بیشتر از ۲ متر بر ثانیه است. دبی جریان Q<2 m2/sec و شیب ساحل رود tan a < 6 ٬ همچنین قطر متوسط سنگدانه های بستر بین ۶ تا ۶۴ میلیمتر و چگالی ویژه ی آنها ۶۵/۲ می باشد. دمای محیط در هنگام عبور از رود ۲۰ درجه ی سانتیگراد فرض شده است که در صورت لزوم میتوان با استفاده از رابطه ی مربوط به لزجت سیال نیوتنی ضریب اصلاح دما را محاسبه نمود.*استفاده از جزوه و ماشین حساب بلا مانع است. پ.ن۳: در مورد پست پایینی جواب گزینه ی ۵ می باشد. |
||
|
|
|
|
|
دیشب وقتی ترمز برید یک خیابان شیب دار را رو به بالا می راندیم... همینه که هنوز میتونم بنویسم...
پ.ن۱: از کار افتادن سیستم هیدرولیک فرمان اتومبیلتون رو جدی بگیرید چون چند ثانیه بعد ترمزها نیز از کار خواهند افتاد. در چنین موقعیتی چطور میتوان نجات یافت؟ ۱- فریاد کشیدن و بیرون پریدن از اتومبیل ۲- توسل به ائمه ی اطهار (خصوصا حضرت ابوالفضل (ع)) ۳- ادامه ی مسیر... ۴- ترمز دستی (در صورت وجود) به بهترین پاسخ جایزه تعلق میگیرد...
|
||
|
|
|
|
|
با جماعتی از علمای جامعه شناسی و فلسفه به رستورانی در ملنیوم وارد گشتیم. سخن از فلسفه ی علوم رفت. دوستی از آن فیلسوفان مرا گفت:"نیوتن را چون بینی؟" پاسخش دادم:"نیوتن واحد نیرو باشد"... جماعت فیلسوفان متعجب گشتندی و هاج و واج مرا نگریستند... دوست مذکور رو به ایشان گفت:" رهایش کنید که او از علمای مهندسی باشد و از فلسفه هیچ نفهمد". روز پسین به عمارت معظم "Main Library" شتافتم٬ در جستجوی هر مطلبی مربوط به نیوتن... چنین شد که دریافتم... نیوتن نه تنها دانشمند و کاشفی بزرگ در زمینه ی فیزیک و نجوم بود بلکه فیلسوفی معظم و جسور نیز بوده است. تا این زمان نیوتن یکی از بزرگترین ملحدان در تاریخ بشر میباشد... "همانا شما می اندیشید که آسمان را هفت طبقه باشد حال آنکه آسمان را طبقه نباشد" (کتاب گوسفند-فصل حقایق تلخ) |
||
|
|
|
|
|
شب پیشین همراه با یکی از علمای فیزیکز (فیزیق) از گذری میگذشتیم بسی پر ازدحام. به محله ی چینیان که رسیدیم به خیابان "اینگ چوا فو ۲" وارد همی گشتیم. شگفتا که از آن جمعیت پرازدحام یک تن قدم در آن معبر ننهادی. برای اطلاع خوانندگان کنجکاو اضافه میشود که آن معبر "اینگ چوا فو ۲" بر خلاف معبر متروکه ی "اینگ چوا فو ۱" همواره پر تردد می باشد و از فزونی مردمان و اتومبیل جایی برای سوزن انداختن یافت نمیشود. آن زمان ابتدا اندکی مشکوک گشتیم... سپس اندیشیدیم:"پس چرا هیچ کس اینجا نیامدی؟"... این اندیشیدن ۳ ثانیه بیشتر به طول نکشیدی که ما به اتفاق از آن معبر بگرخیدیم و حتی نگاهی به پس نیانداختیم. "و شما می اندیشید که آن مردان راستین بترسیدند. براستی که در آن معبر چیزها بود... خیلی چیزها بود. پس اگر نمیترسید بروید و خود ببینید" (کتاب گوسفند-فصل برف و باران) پ.ن۱: ما نترسیده بودیم. پ.ن۲: ما فرار ازاینگ چوا فو ۲ را تکذیب میکنیم٬ تورم ۲۲ درصدی را نیز هم. |
||
|
|
|
|
|
"بعضی وقتها برای اینکه احساس خوبی داشته باشی مجبوری کاری کنی که دیگران احساس بدی پیدا کنند" هومر جی سیمپسونز
پ.ن۱: حقیقت تلخه پ.ن۲: همه نمیتونیم همزمان شاد باشیم... مارکسیسم مدتهاست که شکست خورده پ.ن۳: دولت نهم بهترین دولت جهان است (رئیس دولت نهم) ...
|
||
|
|
|
|
|
چندی پیش برای یافتن هم خانه ای جدید آگهی بر در و دیوار چسباندیم. یکی از هموطنان با ارسال sms ابراز تمایل نمودی. برای مزاح و برای آشنا شدن با روحیات شخص مذکور٬ در پاسخ پرسیدم آیا شما به احمدی نژاد رای داده بودید؟... وی در جواب نوشت:"من منصرف شدم"... چرا! نمی دونم... پ.ن۱: جوانهای ایرانی که تازه میان خارجه٬ اعصاب خرابترین افراد مالزی رو تشکیل میدهند. |
||
|
|
|
|
|
این روزها سعی میکنم آرزوهای معقولی داشته باشم چون مدتیست آرزوهایم برآورده میشوند... |
||
|
|
|
|
|
۱۳۸۷
|
||
|
|
|
|
|
در زندگی زمانی با تمام سرعت و تخته گاز به جلو می تازید زمانی نیز فرامیرسد که به هر دری میزنید تا راهی برای بازگشت بیابید... مثلا امروز برای یافتن یک دور برگردان مجبور شدیم ۱۲ کیلومتر دور خودمان بچرخیم... سمند تیز پا بنزین تموم کرد ساربان همچنان آهسته می راند
|
||