تبليغاتX
گوسفند
نظرتون در مورد پیتزا چیه؟ آیا میدونید همین پیتزا چه عنصر خطرناکیه! نیست؟ هست! نمی دونم...

وقتی صحبت از تهاجم میشه چیزی که به ذهن انسان (نه هر آدمی) میرسه اینه که کسی یا عده ای به چیزی یا جایی حمله کنند. ولی وقتی مرحوم آل احمد از تهاجم فرهنگی صحبت میکنه معلوم نیست که آیا منظورش جایگزینی آبگوشت با پیتزاست یا چه؟

حالا شما هی بگو غربی های (ببخشید) آشغال یک مشت بی هویت و بدبختند و زندگیشون فقط جنبه ی مادی داره! فعلا زندگی ملت ما شکر خدا جنبه ی مادی که نداره٬ جنبه ی معنویش رو هم که ما نمیبینیم بس که غرب زده شده ایم و قلبهایمان ناپاک است و خودمان غرق در دریای گناه و تقصیر! دو میلیون نفر از همین ملت به تحریک بهترین رسانه ی خبری جهان BBC ی فاسد و جنایتکار "!" ریختند توی خیابون. پس ما هنوز دلهایمان هدایت نشده است. تا صدای اذان میاد جماعت عرب و پکی و غیره به صف میشن برای نماز٬ و سردار اسلام نماز رو تعطیل می کنند و اینطور است که ما می بینیم که هیچ معنویاتی نمی بینیم... خوب مشکل حل شد. حالا اگر دشمن به ما شبیخون فرهنگی بزند در واقع (روم به دیوار) به کاه دون زده...

کاتب الهویلا هیوالی در کتاب صد سال افسردگی آورده: "ملت غرب زده شده اند نافرم. مد و فشن و اینها... کار را به آنجا رسانده اند که بوت می پوشند با شال سبز٬ پیتزا می خورند با پپسی. خیلی زیاد بهشون هم خیلی میاد"... بوت و تی شرت رو که با زور چماق به ملت قالب نکردند. لابد خوبه که باهاش حال میکنند. کسی به مرحوم استاد آل احمد و بقیه اساتید نگفت که برادر من فرهنگ میخ نیست٬ مغز ملت تخته که بکوبی بره توش!!!

پ.ن: این متن رو برا خنده نوشتم. اگر از شخصیت خاصی نام برده شده اهانت تلقی نشود. ایشان از این جهت نام برده شد که قبلا مرحوم شده و نمی تواند ترتیب ما را بدهد...

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 آذر1388ساعت 5 PM  توسط بابی  | 

روزی از اتفاق با دوستی گذرمان به رستوران ایرانیان افتاد. آنجا که غذاهای واقعی می فروشند...

جماعتی از موجودات هموطن نیز در آنجا بودندی. البته جای شگفتی نیست! این روزها هر جا میروی جماعتی از ایران زمین را می بینی. چنانکه رفیقی از جرمان می گفت:"شما ایرانیها همه جای دنیا پراکنده هستید و آن وقت نگران آوارگی پلستانی ها (فلسطینی ها) هستید!"...

یکی از آن موجودات پلید لبخند خبیثانه ای بر لب ما را می نگریست. آن یکی آهسته پچ پچ می کرد که "این فلانیست و آن کیست"... گفتیم این جماعت اگر سرش به کار خودش بودی روزگارش چنین نبودی.

"شما می پندارید که غربت و غریبی غم سنگینی باشد. پس همانا گرفتار آشنایانی شدید که روزی صد بار آرزوی غربت و غریبی کنید..." (کتاب دوم گوسفند- فصل گرگ)

پ.ن: اگر خواستید مهاجرت کنید٬ سرزمینی را انتخاب کنید که تنها ایرانیانش خودتان باشید و بس.

پ.پ.ن: چون کشوری وجود ندارد که در آن ایرانی وجود ندارد بهتر است سرزمین های ناشناخته را کشف و سپس به آنجا مهاجرت کنید. یا ساده تر اینکه هر جا رفتید از این موجودات خطرناک دوری گزینید.

ن.ن: من در هنگام نوشتن این متن بسیار عصبانی هستم٬ چون یک ایرانی (خودم) اینجاست!!!

توضیح: ایرانی ها هم آدم هستند (البته  شک دارم این در مورد همه شان درست باشند). آنها در داخل مرزهای ایران خیلی وحشتناک به نظر نمی رسند. شاید چون همه ایرانی هستند و نمونه ی دیگری برای تطابق در دسترس نیست. البته اخیرا در داخل هم تفاوتها نمایان تر شده: آن کسی که توی خیابان با گرز می کوبد تو سر مردم هم ایرانیست٬ آن کسی که شعار آزادیخواهی سر میدهد هم ایرانیست. نمی شود اینها را دسته بندی کرد. ولی در خارج از آن مرزهای پرگهر داستان جور دیگریست... این را شاید بعدها بررسی کردم...

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 آذر1388ساعت 4 PM  توسط بابی  | 

ای ایران ای سرای امید! چطوری؟

 

+ نوشته شده در  جمعه 22 آبان1388ساعت 7 PM  توسط بابی  | 

فکر میکنید بندونگ چی میتونه باشه؟

بندونگ یکی از شهرهای بزرگ اندونزی است. ما برای شرکت در کنفرانسی عازم این شهر استوایی گشتیم. حالا این چه جایی بود که من دوست دارم در موردش مطلب بنویسم. برای تصور اندونزی و شرایط حاکم بر این پر جمعیت ترین کشور اسلامی٬ ایران رو در نظر بگیرید و فرض کنید دولت فعلی به مدت ۲۰ سال در ایران حکومت کنه... نه ببخشید این که میشه افغانستان... فرض کنید دولت فعلی تا پایان دوره ی چهار سالش بر ایران حاکم باشه٬ این میشه اندونزی٬ کشوری که با وجود برخورداری از منابع عظیم معدنی٬ نفت و گاز٬ منابع انسانی٬ موقعیت ویژه ی ژئوپولوتیک و ... بدلیل عدم مدیریت خردگرایانه و گرایشات بنیادگرایانه حکومت اسلامی با مشکلات جدی اقتصادی٬ فرهنگی٬ سیاسی و ... مواجه است.فقر و بدبختی٬ اختلاف شدید طبقاتی٬ نابسامانی و بی نظمی رو در خیابانها و کوچه های بندونگ میتوان بوضوح مشاهده کرد.

اما از آنجایی که من معتقدم ته جهنم هم دور از چشم خدا و شیطون میشه از زندگی لذت برد٬ این بود که خوب از این سفر لذت بردم. و کلی چیزهای بامزه و خنده دار دیدم که اگه براتون توصیف کنم نمیدونید بخندید یا گریه کنید...

فرودگاه بین المللی بندونگ:

سالن ترمینال فرودگاه به یک کوچه ی یک طرفه باز میشه! به عبارتی فرودگاه بین المللی رو تو کوچه پس کوچه ها ساختند. زمانی که هواپیما میخواست فرود بیاد فکر کردم داریم وسط خونه های مردم سقوط می کنیم! ترمینال فرودگاه یک گیت بیشتر نداشت!

تاکسی و ترنسپورتیشن (خطی):

 ون سبز رنگ را ترنسپورتیشن گویند. هر مسیر ۵۰۰ روپیه که میشه ۵۰۰ ریال ایران یا همون ۵۰ تومان. من خواستم از محل کنفرانس برگردم هتل به یکی از این خطی ها گفتم فلان هتل. گفت چند میدی؟ گفتم: ۲۰ هزار تا (۲۰۰۰ تومان). سه تا مسافر داشت٬ بهشون گفت برید پایین میخوام این آقا رو برسونم. اونهاهم بدون کوچکترین اعتراضی پیاده شدند. گفتم خوب اینها رو سر راه برسون بعد من رو میرسونی. گفت نه اونها با یکی دیگه میرن. خواستم سوار نشم ولی ترسیدم یارو قاطی کنه!

یکسری هم درشکه با اسب دارند که خیلی جدی از وسایل نقلیه ی عمومی ارزان قیمت محسوب میشه.

آتشفشان:

از یک آتشفشان نیمه فعال هم دیدن کردیم که در ۲۰-۳۰ کیلومتری شهر واقع است. بسیار زیبا بود.

دانشگاه ای.تی.بی:

این بهترین دانشگاه صنعتی در اندونزیست. دیدن دانشجویانی که جلو کافی شاپ دانشگاه نشسته بودند و داشتند ورق بازی می کردند بسیار جالب توجه بود!

احمدی نیجات:

این یارو اونجا خیلی محبوبه. (ببخشید!) هر خری به ما می رسید می گفت:Ahmadinijat OK .

دخترهای اندونزیا:

دخترهاشون خوشگل بودند ها! ولی متاسفانه: No Englis!

پ.ن: هر که به بندونگ رفت      دونگ رفت!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 8 PM  توسط بابی  | 

آیا مقدسات مقدسند؟ منظورم اینه که آیا چیزی یا کسی ذاتا مقدس وجود داره؟ اگر اینطوره چرا مثلا گاو که برای هندوها مقدسه برای مسیحیان مقدس نیست؟ یا چرا بت که برای "بنی قریش" مقدس بود برای پیامبر اسلام مقدس نبود؟ چرا مقابر ائمه شیعه برای شیعیان مقدسه ولی برای اهل سنت زیارت این مکانها شرک محسوب میشه؟ چرا یک چیزی که در یک آیینی مقدسه در آیین دیگر تقدسی نداره؟

در واقع این انسان بوده که مقدسات رو مقدس کرده٬ پس اینکه میگن عقاید هر کسی برای خودش محترمه در واقع صحبت درستی هستش و من این نتیجه رو میگیرم که عقاید هرکسی فقط در صورتی محترمه که آزادی اون شخص رو در داشتن عقاید مستقل پذیرفته باشیم. بنابراین تقدس مقدسات در سایه ی آزادی عقاید و آزادی بیان مفهوم داره و گرنه گاو و منبر و معبد و دکان همه سر و ته یه کرباسند.

سوال: آیا اعتقاد به مقدسات خوب است یا نه؟ چرا نه (یا چرا آره)؟

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388ساعت 2 PM  توسط بابی  | 

گاهی میگم بسه دیگه از این به بعد نه من نه این هموطنان عزیز... ولی نمیشه... نمیشه که خودت رو انکار کنی فقط به این دلیل از بد زمانه با چهار تا اولاغ برخورد کردی (منظور توهین به الاغ های عزیز و زحمت کشی نیست که واقعا الاغ هستند. منظور افرادیه که از بس اولاغند بقیه رو خر فرض می نمایند).

این یکی میخواد بپیچاند و آن دیگر میخواهد دو-درانه کند دیگری تا کاری نداره پیداش نمیشه (حداقل خوبیش اینه که وقتی سر و کله اش پیدا میشه میفهمی یه خبریه و کلاهت رو محکم میچسبی!) آن دیگری فقط میاد اعصابت رو خورد کنه (عقده های شخصی داره) یکی هم میاد الکی وقتت رو میگیره فقط از رو فضولی... حالا یکی هم این وسط پیدا میشه که آدم حسابی و به قول خودمون بچه ی باحالیه٬ واقعا احتیاج به کمک و راهنمایی داره. نمیشه که به خاطر چهار تا اولاغی که عرض شد به این آدم بی محلی کنی...

"پس بدان که هیچ جماعتی سرگردان و حیران نشد مگر آنکه حقشان بود... و همانا جهان چراگاهی سبز و خوش نباشد که آنجا گرگ هست و شغال و اولاغ"

(کتاب گوسفند- فصل گرگ)

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 مهر1388ساعت 1 PM  توسط بابی 

"پس آنکه ستونها را ویران کند در زیر آوار خواهد ماند... همانا که ایشان ابلهانند"

 (کتاب دوم گوسفند-فصل گرگ)

+ نوشته شده در  جمعه 17 مهر1388ساعت 1 PM  توسط بابی  | 

تعداد هم وطنانمان در مالزی روز بروز افزایش می یابد. خوب بعضی از دوستان هم خیلی بامزه هستند. دیروز یکی می گفت:" من به شرطی در این دانشگاه ثبت نام میکنم که بهم بورسیه بدهند". عرض کردیم از ۲۰۰۸ به بعد دولت مالزی به خارجی ها بورسیه نمی دهد ولی می تونید RA بگیرید. ایشان فرمودند:" من تو ایران هم که بودم RD سوار نمی شدم".

توضیح: فکر کنم لازمه که بگم RA مخفف Research assistant یعنی دستیار تحقیق شدن می باشد که در آن صورت دانشگاه یا موسسه ی مورد نظر دانشجوی graduate رو جهت انجام یک پروژه ی تحقیقاتی استخدام می کند. این پروژه می تواند بعنوان پایان نامه  ارشد یا رساله دکتری تعریف شود. یعنی یک تیر و سه نشان.

پ.ن: کی پرسید تو چی سوار میشدی!

پ.پ.ن: شما چه بورسیه ای رو ترجیح میدید٬ BMW ٬ Benz ٬ یا تاکسی؟

+ نوشته شده در  جمعه 10 مهر1388ساعت 9 PM  توسط بابی  | 

برقراری روابط دیپلماتیک دوستانه بین ایران و ایالات متحد یکی از آرزوهای بخش عظیمی از ایرانی ها بوده و هست. رفع مشکلات سیاسی با آمریکا مسلما تاثیر بسیار قابل ملاحظه ای بر زندگی فرد فرد جامعه ی ایران خواهد داشت. تاثیری که نیاز به بیان آنها نیست. عادی سازی روابط بین ایران و غرب به مفهوم آشتی کردن با دنیا تحول بزرگی محسوب می شود...ولی به چه قیمتی؟

آیا سران کشورهای غربی جهت تامین هر چه بیشتر منافعشان در خلیج (همیشه) فارس (گاها عرب) از نقض حقوق بشر در ایران چشم پوشی خواهند کرد؟

مسلما جواب مثبت است. مگر کسی با نقض اساسی حقوق بشر در عربستان سعودی٬ مالزی٬ ونزوئلا٬ کوبا و غیره کاری داشته! نه به اونها چه! در سیاست اخلاق یعنی منافع. مردم هم بروند بوق بزنند. چهار روز دیگه که انرژی هسته ای از لیست حقوق مسلم ما خارج شد و مک دونالد وارد شد آن روز خواهید دید که زندگی در ایران چقدر لذت بخش خواهد بود...

نقش دولت دهم در توسعه ی سکولاریسم در ایران

دولت دهم در صد روز نخست حیات خود توانست مشت محکمی بر دهان همه ی آنهایی بزند که مخالف جدایی دین از حکومت بودند. امروز در ایران مراجع عظام به خارج از میدان سیاست رانده شده اند. حکم حکومتی ولی فقیه ۶ روز معطل می ماند و بعد عزت مستدام می شود. وزیران کابینه به تقلب و تخلف متهمند. مجلس خبرگان به رئیس جمهور ابراز ارادت می کند٬ آمریکا شیطان بزرگ نیست بلکه اوباما خیلی شیطونه٬به کروبی میگویند ثابت کن و گرنه خودت رو... اینها دستاوردهای بزرگی هستند. به عقیده ی من دولت دهم در ایدئولوژی یک دولت سکولار است. حالا شما قبول نکنید٬ اما این دولت با حرکاتی که در صد روز اخیر انجام داد کیفیت دموکراسی را در ایران بسیار بهبود بخشید. حداقل ملت می دانند چه باید بخواهند. البته در مورد جمله ی آخر کاملا مخالفم!

 

+ نوشته شده در  جمعه 10 مهر1388ساعت 9 PM  توسط بابی 

اگر بنیان دموکراسی را در حکومت شهرهای آتن بدانیم٬ تاثیر افلاطون و کتاب  "The Republic" وی در تشکیل جوامع دموکرات نفی ناپذیر می باشد. مدتی است که این سوال ذهنم را مشغول ساخته: اگر دموکراسی پدید نمی آمد و سیستم جمهوریت مطرح نمی گشت٬ اکنون ساختار سیاسی جوامع بشری به چه شکل می بود؟" آیا سیستم سیاسی دیکتاتوری نظیر آنچه در عربستان سعودی و ... شاهدیم بر جوامع بشری حاکم می گشت یا چیزی بهتر از جمهوریت ابداع می شد؟

مسلما پاسخ بدین سوال غیر ممکن است٬ چرا که بازگشتی در زمان میسر نیست. من فکر می کنم حتی دموکراسی در ایده آل ترین حالت پاسخگوی نیازهای جوامع فراصنعتی نخواهد بود و احتمالا زمانی فراخواهد رسید که آنرا مثلا دوران پُست دموکراسی خواهند نامید. در حال حاضر من ایده ی ساخته و پرداخته شده ایی در مورد این که پُست دموکراسی به چه شکل می تواند باشد ندارم ولی مطمئنم که تا پایان این قرن دانش بشری و ارتباطات به سطحی خواهد رسید که روابط متداول حال حاضر پاسخگو نخواهند بود. تصور من این هست که برخلاف اعتقاد برخی ظلم و فساد از جهان برچیده خواهد شد چون دانایی و دارایی با مظلومیت در تضاد می باشد. تا کنون دیده ایم که گسترش دموکراسی مدیون افزایش سطح رفاه عمومی و بزرگتر شدن سطح متوسط جامعه بوده است. یعنی هر چه افراد بیشتری از جامعه در طبقه ی وسط قرار گیرند دموکراسی رشد بهتری خواهد یافت. 

عوام مردم حاضر به پذیرش این حقیقت نیستند که در طول تاریخ و نیز در آینده تمام فعالیت ها و روابط بشری حول یک محور در گردش بوده و خواهد بود: "مالکیت" یا به عبارت مدرن تر "اقتصاد". حقیقت این است که بشر خودخواه است و از این رو همواره به دنبال منافع خود می باشد. حتی پرستش را نیز بر این پایه نهاده است. انسان رو به درگاه خدایان می آورده و در حالت پیشرفته تر یگانه پرست شده تا از خدا بخواهد که منافعش را تامین یا حفاظت کند. وی از مرگ در هراس بوده و هست. هولناک ترین و عظیم ترین اتفاقی که در جهان انسان با آن رو برو می شود "مرگ" است (پایانی بر همه ی وجود). پس چاره را در انتقال خود به جهانی برتر دیده است (نظریه ی جهان مُثُلی). رویایی پوچ که زندگی وی را پر معنا می کند: "حیات بعد از مرگ".

گوسیوس به شاگردش ببعس گوسفند می گوید: "بعد از مرگ٬ خواهی مُرد برای ابد و بازگشتی نیست و خاک میشوی و گوشت تنت می پوسد و دندانهایت در گور نمایان می شود و بر زندگی پر از حسرت و رنجی که داشتی لبخندی ترسناک خواهی زد..." (مکاتبات گوسیوس-صفحه ی ۲۱۳)

"همانا آنها از تو می پرسند اگر خدا و زندگی بعد از مرگی باشد چه؟ پس تو ای گوسفند به آنها بگو اگر خدا و زندگی بعد از مرگی نباشد چه؟ همانا ایشان همین دو روز دنیا را هم باخته اند." (کتاب اول گوسفند-فصل حقایق تلخ تر از برگ شلغم)

اخلاق٬ دانش٬ دین٬ سیاست٬ جنگ٬ فرهنگ و هر چه در تمدن بشری بگنجد بر پایه ی اقتصاد بنا شده است. من در اینجا سعی ندارم عقاید مارکس و انگلس را تبلیغ کنم چون معتقدم ایشان در مقدمه ی اقتصاد مانده و پوسیده اند. اینکه مارکسیستها می گویند مارکسیسم هرگز درست اجرا نشد مترادف آن بود که شریعتی گفت اسلام درست اجرا نشد. اتفاقا اشکال در همینجاست. اینها درست اجرا نشدند چون اجرایی نیستند. مهم ترین ایراد وارد بر جامعه ی مارکسیستی این است که آرمانیست٬ یعنی عملی نیست. اسلام شریعتی هم آرمانیست. نمی توان انتظار داشت که یک ملت همه یک جور فکر کنند. نمی توان برای مردم وظیفه و برای دولت اختیار تعریف کرد. در جوامع آرمانی مردم موظف و دولت مختار است. "دوران چنین تفکری سپری گشته است" (دکتر عبدالکریم سروش- مصاحبه با بی بی سی٬ ۲۰۰۹ ). اما جمهوریت افلاطون اجرایی و عملی بود. چرا که سالها در یونان تمرین شده بود. از این رو تا امروز دوام آورده است.

"پادشه پاسبان درویش است         گرچه رامش به فرّ دولت اوست
گوسپند از برای چوپان نیست        بلکه چوپان برای خدمت اوست" (گلستان سعدی)

 اکنون زمان آن فرا رسیده که در روابط بشری و فلسفه ی سیاست و دولت بازنگری شود. مالکیت از جنس حق است و حقوق و اختیاراتی ایجاد میکند. دولت موظف است به تامین امنیت و رفاه٬ چرا که مردم دولت را انتخاب و (با پرداخت مالیات) استخدام می کنند تا دولت امنیت و رفاه ایشان را تامین کند. مردم موظف به حمایت و تایید دولت نیستند بلکه دولت نیازمند تایید مردم است.  تا هنگامی که دولت منابع درآمدی غیر از مالیات بر درآمد مردم داشته باشد خبری از انجام وظیفه در کار نخواهد بود. مثلا در خاورمیانه که دولتها اغلب از درآمدهای کلان نفتی لذت می برند٬ خبری از دموکراسی نیست. دولتی که اختیار بهره برداری از نفتی که متعلق به تمام مردم کشور در حال حاضر و آینده است را دارد٬ به مردم و مالیات ایشان و تایید آنها نیازمند نیست. اینجا مردم برای استفاده از رفاه مجبور به تایید دولت و سر سپردن به اختیارات دولت هستند.  پس در اغلب کشورهای نفتی که نفت در انحصار دولت است٬ مردم موظف و دولت مختار است.

مصدق می اندیشید نفت را ملی می کند. نفت که ملی بود و امتیاز اکتشاف و استخراجش طی قراردادی که به امضای مظفر الدین شاه رسیده بود به شرکتی بریتانیایی فروخته شده بود (واگذار نشده بود٬ فروخته شده بود) و ایشان موظف بودند ۱۶٪ از سود خالص را به دولت ایران بدهند و رضا شاه با همین پول راه آهن و هزاران کیلومتر جاده و هزاران دهنه پل احداث نمود (و نه از گران کردن قند و شکر). مصدق این نفت ملی را دولتی کرد! اگر نه که امروز شرکت ملی نفت خصوصی بود و به دولت مالیات و به مردم سود می پرداخت.

آنگاه که مسئله ی حقوق عمومی درست تعریف شود و مردم برای حقوق خود ارزش قائل باشند٬ دولت نیز جور دیگری تعریف خواهد شد. مسائل زیست محیطی و حقوق طبیعی انسان بعنوان موجودی زنده و نه موجودی اهورایی سبب خواهد شد که بشر در فلسفه ی دولت و در روابط بین الملل تجدید نظر کند...

پ.ن: این مبحث شاید ادامه داشته باشد یا نداشته باشد.

پ.پ.ن: این مبحث خیلی جدی است و گوسفندانه محسوب نمی شود٬ پس ادامه نخواهد داشت.

پ.ن-۲: "همانا این جهان چراگاهی زیباست از برای گوسفندان دانا. پس بچرید و خوش باشید که بهار در راه است".                                                       

کتاب دوم گوسفند- فصل چمنزار همیشه سبز

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 مهر1388ساعت 5 PM  توسط بابی  | 

 

از آنجایی که این٬ وبلاگ گوسفند است تنها سخنان گوسفند در آن منتشر خواهد شد. پس پست پیشین حذف و پست پسین افزوده میشود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 مهر1388ساعت 10 PM  توسط بابی 

قرنها پس از افلاطون جهان هنوز در سایه ی شوم افکار افلاطونی بسر میبرد. جهان مُثُلی که افلاطون ارائه میدهد در ادیانی چون مسیحیت و اسلام نمود می یابد و حتی اندیشه های به ظاهر ناب بشری در قرنهای آتی را متاثر می سازد. افلاطون معتقد است جهانی که ما در آن بسر می بریم سایه ای از جهان برتر است و هدف اصلی نیز آماده شدن برای عزیمت به آن جهان برتر می باشد. اینجاست که دنیا را موهومی و آنچه که جهان برتر می داند را حقیقت یا حقایق محض می نامد...

براستی جهان برتر و متعاقبا بهشت و جهنم از کجا و کی در تاریخ بشر ظاهر شدند؟... پاسخ دادن به این سوال به اندازه ی درک تبعات این نوع نگرش به حیات مهم نیست. چه حل مسئله ای که ۲۳۰۰ سال قدمت دارد از یافتن طراح سوال مهمتر است. اما به نظر میرسد بررسی ریشه ی چنین تفکراتی می تواند اندکی راه گشا باشد...

Plato's ”Allegory of the Cave” from The Republic

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 مهر1388ساعت 6 PM  توسط بابی 

Entrance to a Disco, The Curve, 11 pm, 19 Sep 2009

-Excuse me sir! May I ask where you are from?

-KL   :)

-I mean which country.

-Well, Am I in the immigration office?... I’m Persian.

-Persian? Which country?

-Iran. It is Iran. Ok!

-No sir. We cannot serve Muslims in Ramadhan.

- Yes, cannot!...

 

یک شب دلپذیر اینطوری شروع میشه...

پنج دقیقه بعدش تو بار نشسته بودم و فکر میکردم: آیا واقعا؟ که اون یارو آمد و پرسید: "Are you Arab" و من بهش خیره شدم و گفتم: "eshakk"

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 3 PM  توسط بابی  | 

دشت پرشنگ جایی بین کوههای آلبارز و زاگزارز واقع شده بود. پرشنگولیان مردمان سرزمین پرشنگیان کشاورز بودند. زندگی آنها به آسمان گره زده شده بود. اگر سالی باران خوبی می بارید٬ محصول خوبی داشتند وگرنه... این مردمان به پرستش آسمان و آفتاب روی آوردند. خدا پرست شدند. متواضع و صبور بار آمدند. ایشان از حاکم حرف شنوی داشتند تا در روز قحطی و تنگدستی حاکم مراعات حال آنها کند. حاکم اگر ظالم بود٬ اگر فاسق بود٬ اگر خائن بود٬ خوب بود. اگر کافر بود٬ بد بود! حاکم کافر آسمان را ناخشنود می ساخت و باران را کم...

(تاریخ پرشنگیان- به قلم بعبعی بعلبکی٬ سنه ی ۴۵۳ گوسپندی) 

بر خلاف آموزه های خاورمیانه ای٬ فروتنی و افتادگی٬ مظلومیت و صبوری صفات پسندیده ای محسوب نمی شوند. بالعکس اینها صفات ناپسندی هستند٬ چرا که فروتنی همراه است با شکستن خود و عدم ابراز و عرضه ی تواناییها و استعدادهای شخص٬ مظلومیت همراه است با پذیرش ظلم٬ صبر همراه است با سکوتی که از ترس یا حقارت ناشی میشود. رضا شا ه یکی از حاکمان سرزمینی در شمال خلیج عذب دلیل عقب ماندگی ملتش را عادت به حقارت ذکر کرده٬ "حقارتی که از پی سالها حکومت اشغالگران [یونانیها٬ عربها٬ مغولها] با خون مردمان آمیخته شده است". اما ریشه ی مشکلات پرشنگولیان  در خرافه پرستی و ترس از آسمان بود.  دشت پرشنگ جایی بود که مردمانش هرگز در پی مطالبه ی حقوقشان نبوده اند. بالعکس پرشنگولیان همواره بدنبال گذران زندگی بودند. مردمانی که نگران نان شب باشند طلب نان می کنند. جایی در یورپ (رم و یونان) که به واسطه ی آب و هوای معتدل مدیترانه ای٬ جنگلهای پر درخت و چمنزارهای همیشه سبز که مردمانش مشکل نان نداشتند٬ در بیش از ۲۰۰۰ سال پیش مجلس داشتند و قانون٬ طلب حق و حقوق می کردند. سالها بعد ایشان دموکراسی را اختراع کردند. ولی ۵۰۰ سال بعد از ابداع دموکراسی پرشنگولیان حکومت آسمان بر زمین را برگزیدند...

...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 7 PM  توسط بابی  | 

رم ض ون

"!No food in the God's party"

رمضان ماه میهمانی خدا است...

پ.ن: طاعات و عبادات قبول.

پ.پ.ن: بر شماست صیامت و نه سیانت! پس کتک خوردن سبب ابطال روزه نیست. و نیز یکی گفت هیچ چیزی در جهان وجود ندارد که سبب ابطال  ا نتخا با ت میلیونی شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 2 PM  توسط بابی  |